تبلیغات
ابرمیم - مطالب میم ابر

ابرمیم

سیاهه‌های و بافته‌های مجید ابراهیمیان

سه شنبه 29 اسفند 1396


آن‌قدر هست که یک شهر غزل‌خوان دارید

نه غزالی، نه غزل‌دانِ بیابان دارید


شکرستانِ منِ زهرزبان شعرِ هواست

چه هوس‌ها که به دل از عدمستان دارید


سخت بیگانه‌ام ای قوم، خدا می‌داند

با شِمایی که شما از شب و روزان دارید


تیر باید بزنم بر سگِ پتیارهٔ خود

تا کمان‌ها به کمین‌گیریِ شیران دارید


کارد، آری، چه کنم چون که گذشت از پی و رگ

نفسم تنگ شد از هرچه به مهمان دارید


من که در هر سحری در دلِ کفری دگرم

جسمم آن قصه که از دولتِ شیطان دارید


به لبم گفتم از این گفتن اگر لب نگزیم

لب‌گزان بر لبِ حیرانیِ ما جان دارید


سخنم تب شده، یکچند شدم هذیانی

بعدِ من دردی و هذیانه فراوان دارید


اردی‌بهشت نودوپنج

  • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • هفت سین

    سه شنبه 29 اسفند 1396





    پُرسین‌تر از تو، شاعر بی‌سین، که دیده است؟
    با اژدهای هفت‌سرت سفره چیده‌ای

  • نظرات() 
  • سه شنبه 29 اسفند 1396

    سر گیسوی تو دارم

    عاشقم من، بی‌قرارم

    می‌خوام امشب واسه دستای یخت گرما بیارم

    می‌خوام از فلسفه چشم سیات سردربیارم

    حالا که نیستی کنارم

    حالا که نمیشی یارم

    شده چار فصل دلم غم، تو زمستون یا بهارم

    مثل یاکریم یول گیج می‌خورم، این شده کارم

    مثل گرگای بیابون ول و هارم

    زهر مارم

    از عسل‌ها در فرارم

    باید امشب عینهو ابرا ببارم

    شب سرمای پاییز، شب شب لرزه‌های زارم

    اگه بشمرم برات دار و ندارم، می‌بینی نداشته‌های بی‌شمارم

     

    نه حساب و حال زندگونی دارم

    نه توان و تاب رفتن زیر دارم

    آخ به چشمی که فرورفته بهش لطمه خارم

    آخ به خلوتی که نیست گوشه غارم

    تا بزارم

    تا بنالم از صمیم دل برای موندنم تو شب تارم

     

    به تو آخرش همه‌ش رو می‌سپارم

    گوش عالم کر میشه از این هوارم

    چشم دریا کور شد از گرد و غبارم

    آخه با کی بگمت؟ گلم، نگارم

    با کدوم جونوری من تو رو در میون بذارم؟

     

    تنگ می‌خوام تموم آسمونا رو فشارم

    بس که لای این دو آسیا به آسیب و فشارم

    درد بیهوده‌ای از تو مونده اینجا یادگارم

    گور به گور شدم، شبا یک خواب آسوده ندارم

    پشت یک گله خیال خالی از فایده سوارم

    کاش نبودم یا نمی‌کردی شکارم

    آخ که دیگه طاقت شعرو نیارم

    چون نمی‌دونم همون که گفتمش گفتم و چارم

    اما این بارون آذر شده همرنگ آذارم[1]

    من عاشق شدم، اگرچه یخده عقل یله دارم

     

    2 آذر نودوسه



    [1]  آذار: ماه نخست بهار در تقویم رومی

  • نظرات() 
  • دوشنبه 28 اسفند 1396


    در محضر امام باقر (سلام‌الله‌علیه) بودم. طفلی در حال بازی وارد شد. امام برخاستند، او را به آغوش کشیدند و فرمودند: «پدر و مادرم فدایت باد!» رو به من فرمودند: «این کودک بعد از من امام شما خواهد بود. تو باید از علومش بهره‌مند شوی. این همان صادقی است که رسول‌الله (صل‌الله‌علیه‌وآله) بشارتش را داده.» با پایان سخنان امام، حضرت صادق (سلام‌الله‌علیه) خندیدند و چهره‌شان سرخ شد. امام فرمودند: «آنچه می‌خواهی از او سؤال کن.

    گفتم: «خنده از کجا سرچشمه می‌گیرد؟» آن کودک لب گشود: «اندیشه از قلب، غم از کبد، تنفس از ریه و خنده از طحال سرچشمه می‌گیرد.» با شنیدن این پاسخ، برخاستم و پیشانی‌شان را بوسیدم. (بحارالانوار، ج 47، ص 15)

    شَرِّقاً أو غَرِّباً، لن تجدانِ علماً صحیحاً الاّ شیئاً خَرجَ مِن عِندِنا أهلَ البیت (رجال کشی ص ۲۰۹)
    امام باقر سلام‌الله‌علیه: به شرق بروید یا غرب، هرگز علم صحیحی نخواهید یافت، مگر آنکه از نزد ما اهل بیت بیرون آمده باشد.

  • نظرات() 
  • دوشنبه 28 اسفند 1396


    دانش و خواسته است نرگس و گل / که به یک جای نشکفند به هم
    هر که را دانش است، خواسته نیست / وآن‌که را خواسته‌ست، دانش کم

    این دو بیت بازمانده از شهید بلخی جزء قدیمی‌ترین اسناد ناهمگونی دانایی و دارایی در ادب فارسی است. گویی هزار سال پیش نیز خواسته و دارایی با دانش در عالم طبیعی یک جا گرد نمی‌آمدند؛ همانگونه که گل اسفندماهی نرگس با گل اردی‌بهشتی سرخ یا همان محمدی در یک موسم نمی‌روینم.

    برخی خواهند گفت امروز دانش و دارایی ملتزم هم‌اند و مانند گذشته‌ها نیست. البته که این دانش ملتزم به دارایی است و بر محور اصالت اقتصاد شکل گرفته، نه ذات دانش. نمی‌گوییم بد است. می‌گوییم میان دانش با اصالت اقتصاد و دانش با محوریت هدایت و حقیقت تفاوتی معنادار است که درنیافتن این تفاوت آدمی را گول خواهد کرد.

    آن‌ها که راه خود را به کسب سرمایه نهادند، به ازای سعی‌شان توفیقی می‌یابند؛ چه دنیایی، چه عقبایی. جویندگان دانش باید بدانند که ممکن است در جوار دانش حقیقی به نانی هم برسند، اما به این امید سراغش نروند تا نومید نشوند. به لذایذی در این وادی برسند که نان و آب رنگ ببازد. آن‌ها هم که همچون شهید بلخی و دیگران و خود من ناله‌هایی زده‌اند، اغلب غم همراهان و عائله خورده‌اند؛ درست یا نادرست. به هر صورت، تا اهل زمان در اندوه نیازهای اولیه مادی مانده‌اند، نیل به دانش حتی ناهنجار می‌نماید. پس معمولی باشید و در نهان پیگیر دانش باشید؛ بی خوف ملامت ملامت‌گران.


  • نظرات() 
  • یکشنبه 27 اسفند 1396

    به ستم گر نستاندند، به دادت گیرند
    زور رستم نکشد، باز شغادت گیرند

    آفرین بر کلهِ شرع که بر کله ماست
    مرحبا گر شبی از روی سیادت گیرند

    خنجر از پشت نخوردیم، چرا می‌ترسیم
    از دودستی که به صدرای ارادت گیرند؟

    سر گلگونه اشک سیه عاشق سبز
    برو آن سو، نکند از سر بادت گیرند

    غار مردان خداوند طلب در این دور
    جان اصحاب مبادا همه یادت گیرند

    روزی از هلهله مرغ اجل می‌پرسم
    تا کجا می‌شود از نان معادت گیرند

    نکند غر بزنی بر سر این خفته‌سران
    سر خود گیر که سرمایه شادت گیرند

    پی‌نوشت: روشن است بیت دوم و سوم قافیه را معیوب کرده.

    • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • شنبه 26 اسفند 1396


    در روزهای گرم تابستان نودوسه، سه‌شنبه‌های نیم‌خوشی داشتم. کلاس ویراستاری استاد صلح‌جو در شهر کتاب مرکزی تهران واقع بود و تا آخر نیز برایم بی‌رونق نشد. قصه‌ای از حاضرجوابی ادبا در آن محفل شنیدم که اشتباهاً بی‌ادبی‌اش کم بود!


    وقتی صحبت از پسوند «ئیّت» عربی شد، ایشان خاطره‌ای گفتند. مطلعید که برخی از ویراستاران پیوند این مصدرساز با واژه‌های فارسی را جایز نمی‌دانند، هرچند برخی نام تصرف فارسیانه بر آن می‌نهند. به درستی و نادرستی این‌ها کاری ندارم.


    جناب صلح‌جو نقل می‌کرد از یک استاد ادبیاتی درباره واژه خوبیت پرسیده بودند. ایشان نیز با رندی تمام پاسخ داده بود: «عین خریت است!» حالا معلوم نیست ساخت خوبیت و خریت یکی است یا استعمال خوبیت کاری خرانه است یا هر دو، و نه هیچ کدام. بخشی از هنر ادیبانه سخن کژتاب و چندپهلو گفتن و بر مرزهای مفاهیم مخاطب حرکت کردن است.

    • برچسب ها: طنز،  
  • نظرات() 
  • شنبه 26 اسفند 1396



    در عدم‌آباد ما ویران شدیم
    از غبار غصه آویزان شدیم

    ما خموشی را پسندیدیم باز
    بعد هر اشکی که خندیدیم باز

  • نظرات() 
  • جمعه 25 اسفند 1396

    هیچکس از سحرِ جمعه عزادار نبود

    /هیچکس یارِ تو ای یارِ وفادار نبود

     

    هیچکس وقتِ پریشانیِ بی‌سابقه‌ام

    /شانهٔ خستگیِ این دلِ بیمار نبود

     

    گریه‌ام بیشتر از بابتِ آشوبِ خود است

    /چشمِ من لایقِ طوفانِ تو ای یار نبود

     

    منتظر نیستم این حوصله‌ها سر برود

    /هیچ اندوه‌تر از جمعهٔ تکرار نبود

     

    هیچ اندوه‌تر از هفتهٔ بی‌حوصلگی

    /در دلِ تنگِ من اینگونه گرفتار نبود

     

    در دلِ تنگِ من آن وسعتِ لب‌های سکوت

    /سخنِ تلخِ صحابیّ سرِ دار نبود

     

    هیچکس سینه‌اش از آه شرربار نشد

    /هیچکس خاطرش از خاطره سرشار نبود

     

    گلِ افسوس چرا نشکفد از غیبتِ تو؟

    /گرچه در باغِ جهان جز خس و جز خار نبود

     

    هیچکس مستِ تو ای بادهٔ هشیار نبود

    /هیچکس خوابِ تو ای خفتهٔ بیدار نبود

     

    تا به هم ریختی‌ام ریخته‌ام در تنِ شعر

    /شاعری گنگ‌تر از واژهٔ تبدار نبود

     

    نامِ زیبای تو در کامِ منِ سوخته زشت

    /به جهنم بروم در طلبِ بوی بهشت

    پی‌نوشت: آخرش از غزلیت خارج شش. توجیهی برایش ندارم.

    • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • جمعه 25 اسفند 1396


    این واقعیتی است که اغلب مردم بنیانی ندارند. هر بادی به سویی می‌بردشان. فطرت ثانویه‌شان پوششی بر فطرت اولیه شده و با هر غریو و فریادی به سویی می‌روند. اکثر ایمان ندارند. اکثرشان نمی‌اندیشند. آنان‌اند که در دین داخل می‌شوند با نصر و فتح و دین‌دار نمی‌شوند. اگر می‌شدند، با بادی مخالف سوی باطل سوق پیدا نمی‌کردند. «مردمان یا عالم‌اند یا پیرو علما یا پشه‌های مردابی که باد مدبر آن‌هاست.» این تکه‌ای از کلام امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه است. که من از خود چیزی ندارم.

    من از خود چیزی ندارم. این واقعیتی است در مورد من. در همان طایفه همج‌الرعا جا دارم. قوتی در نفسم نیست که بر دعوت‌ها و عودت‌ها برآیم. هر سخنی را می‌پذیرم و به هر وعده‌ای دل می‌دهم. مدام فریب می‌خورم. اله من هوای من است. منگ و ملنگ سوی چاه مشتاقانه می‌دوم. با کشمشی گرمی‌ام می‌شود و با مویزی سردی‌ام می‌شود. کدام سلسله را مؤسس بوده‌ام؟ کدام حکومت را برانداخته‌ام؟ همیشه زیر بیرق‌ها سینه زده‌ام و در عرسات رقصیده‌ام، بی‌آنکه بدانم چرا بر سر زده‌ام و چرا بر پا چرخیده‌ام.

    درد بی‌مبنایی و سرگشتگی آدمی را به هر آغوشی می‌کشاند. از این درد فراوان باید بنالم. اما ناله‌های بی‌مبانیان به چه درد جهانیان می‌خورد؟ همین که خودم از نومیدی می‌سوزم و نمی‌دانم چرا، کافی است. هزار واژه داشتم و سوخت.

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 24 اسفند 1396


    قطره‌های سربی اندوه من / سر برید از خواستن در پای تن

    شعر گفت و شعر گفت و وهم شد / ریخت در جان جهان درد و محن

    من که می‌خواهم ولی از خواستن / سینه‌ام سوزد از این درخواستن

    خانه‌ام گم شد اگرچه خانه‌ام / بی‌وطن ماندم میان این وطن

    تاب یک تصویر دلخواهم نماند / شور افتاد آخرش در این بدن

    در ازل با آب و خاکم گفته بود / حیف روح من در این شخص لجن

    خاک بوییدم دلم پوسیده شد / آب نوشیدم لبانم شد عَفَن

    بودن ما درد و نابودن محال / زین محالی‌تر همین لفظ شدن

    گیرِ گوری، فوقِ فوقش یک نفس / زنده ماندی بی‌خودی در این کفن


    ۲۸ تیر ۹۳

    • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • سه شنبه 22 اسفند 1396

    جشنوارۀ 36 واقعاً با قبلی‌ها متفاوت بود. موضوعات متفاوت و خوبی در آن حضور داشت. از درونی‌ترین مسائل انسانی مانند ترس و تنهایی، تا موضوعات خانوادگی و معضلات اجتماعی مثل اعتیاد، طلاق، خشونت و شغل زنان، و حتی مسئله‌های سیاسی و برون‌مرزی همچون داعش و عرب‌های حاشیۀ خلیج فارس در جشنواره پررنگ حاضر شدند.

    اما آنچه این دوره را متمایز می‌کرد، تمرکز خاصی بود که بر سینمای مقاومت صورت گرفت. بخشی از این پرداخت ناشی از سرمایه‌گذاری سازمانی بر آن بود. ولی این پرداخت نشان داد سینمای مقاومت، چه دفاع مقدس چه جبهه سوریه، هنوز هم ظرفیت‌های بسیار بالایی برای سینمای ایران دارد. استقبال مردم از این فیلم‌ها نیز نشانگر در جریان بودن گفتمان مقاومت، بر خلاف شعارهایی که علیه آن مطرح می‌شود، در میان اجتماع است.

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

    در جوانی فراق جایز نیست / داغ بر روی داغ جایز نیست

    حضرتِ آفتاب اینجا نیست / به خدا صد چراغ جایز نیست

    قو کنارت، قناریان یارت / با تو بانگِ کلاغ جایز نیست

    از چه من را گرفته‌ای به گلو؟ / در گلو اختناق جایز نیست

    شوق در دل که دیده می‌گوید: / با من این اشتیاق جایز نیست

    در خیالم، خیالِ خالِ خیال / در خیالم، خیالِ خیلِ مُحال

    حالِ نالی که بال در بالش / پرزنان در پرانِ بالشِ بال

    تا ننالم نگیرمت در بر / تا نجوشم نیفتمت دنبال

    راه بگشا که بسته‌ام از نو / حمله‌ای کن بر این خیالِ خیال


    پی‌نوشت: غزل آشفته‌ای است، می‌دانم. نه حرف رَوی در او رعایت شده، نه مطلع‌گردانی به‌جاست.

    • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • دانش جو!

    یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    روز و شب که متوقف شد شما هم دنبال دانش نباش.

    ***

    کاملاً ناامیدکننده بود. شارل دولینه هیچ پیشرفتی در درس نداشت و معلمانش عذرش را خواستند. دلسوزی پدر و مادرش او را راهی مدرسۀ پزشکی کرد. فایده‌ای نداشت. او شیفتۀ گل و گیاه بود. در باغ پدرش می‌گشت و ساعت‌هایش را آنجا می‌گذراند. حین تحصیل در مدرسۀ پزشکی نوشته‌ای از گیاه‌شناسی فرانسوی به دستش رسید و مشتاقش کرد دربارۀ گیاهان تحقیق کند. نتیجۀ تحقیقاتش کتابی با موضوع طبقه‌بندی خاص گیاهان بود و بسیار مورد توجه قرار گرفت. راهی سفر دشوار هفت‌هزار کیلومتری شد و تحقیق گسترده‌ای در مورد موضوع مورد علاقه‌اش کرد. وقتی پس از سال‌ها به وطنش بازگشت، دانشمندی بود که همه به او افتخار می‌کردند.[1]

    لَوْ یَعلَمُ النّاس ما فی طَلَبِ العِلْمِ لَطَلَبُوهُ و لَو بِسَفْكِ المُهَج و خوضِ اللُّجَج[2]
    امام سجاد سلام‌الله‌علیه: اگر مردم می‌دانستند كه در جست‌وجوی دانش چه چیزی نهفته است، در پی آن می‌رفتند، اگرچه موجب ریختن خون و فرورفتن در دریاها می‌شد.



    [1]  تاریخ علوم، پى‌یر روسو

    [2]  الكافی، ج 1، ص 35

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    بهای زیانی که در راه خدا به انسان می‌رسد چیست؟

    ***

    سال‌ها بود بر شانه‌اش گودی بزرگی مانده بود. زنان مدینه با دیدن نسیبه یاد جنگ احد می‌افتادند. درست وقتی که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در محاصره افتادند، نسیبه برخاست و تا پای جان از حضرت دفاع کرد. نیزه‌ای به شانه‌اش فرود آمد. پسرش زخمش را بست. به‌سرعت بازگشت و ضاربش را با شمشیر از پا درآورد. نسیبه زخم‌های فراوانی برداشته بود و امیدی به زنده ماندش نبود. شهیدان و مجروحان به مدینه منتقل شدند. نخستین کار پیامبر بعد از رسیدن به شهر، خبر گرفتن از حال نسیبه بود. خبر سلامتی نسیبه رسول خدا را خوشحال کرد: «خدایا این‌ها را در بهشت رفیق من قرار بده.»

     

    إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ (توبه، 111)
    درحقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است.

     

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :4
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها