تبلیغات
ابرمیم - مطالب میم ابر

ابرمیم

سیاهه‌های و بافته‌های مجید ابراهیمیان

یکشنبه 20 اسفند 1396

در جوانی فراق جایز نیست / داغ بر روی داغ جایز نیست

حضرتِ آفتاب اینجا نیست / به خدا صد چراغ جایز نیست

قو کنارت، قناریان یارت / با تو بانگِ کلاغ جایز نیست

از چه من را گرفته‌ای به گلو؟ / در گلو اختناق جایز نیست

شوق در دل که دیده می‌گوید: / با من این اشتیاق جایز نیست

در خیالم، خیالِ خالِ خیال / در خیالم، خیالِ خیلِ مُحال

حالِ نالی که بال در بالش / پرزنان در پرانِ بالشِ بال

تا ننالم نگیرمت در بر / تا نجوشم نیفتمت دنبال

راه بگشا که بسته‌ام از نو / حمله‌ای کن بر این خیالِ خیال


پی‌نوشت: غزل آشفته‌ای است، می‌دانم. نه حرف رَوی در او رعایت شده، نه مطلع‌گردانی به‌جاست.

  • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • دانش جو!

    یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    روز و شب که متوقف شد شما هم دنبال دانش نباش.

    ***

    کاملاً ناامیدکننده بود. شارل دولینه هیچ پیشرفتی در درس نداشت و معلمانش عذرش را خواستند. دلسوزی پدر و مادرش او را راهی مدرسۀ پزشکی کرد. فایده‌ای نداشت. او شیفتۀ گل و گیاه بود. در باغ پدرش می‌گشت و ساعت‌هایش را آنجا می‌گذراند. حین تحصیل در مدرسۀ پزشکی نوشته‌ای از گیاه‌شناسی فرانسوی به دستش رسید و مشتاقش کرد دربارۀ گیاهان تحقیق کند. نتیجۀ تحقیقاتش کتابی با موضوع طبقه‌بندی خاص گیاهان بود و بسیار مورد توجه قرار گرفت. راهی سفر دشوار هفت‌هزار کیلومتری شد و تحقیق گسترده‌ای در مورد موضوع مورد علاقه‌اش کرد. وقتی پس از سال‌ها به وطنش بازگشت، دانشمندی بود که همه به او افتخار می‌کردند.[1]

    لَوْ یَعلَمُ النّاس ما فی طَلَبِ العِلْمِ لَطَلَبُوهُ و لَو بِسَفْكِ المُهَج و خوضِ اللُّجَج[2]
    امام سجاد سلام‌الله‌علیه: اگر مردم می‌دانستند كه در جست‌وجوی دانش چه چیزی نهفته است، در پی آن می‌رفتند، اگرچه موجب ریختن خون و فرورفتن در دریاها می‌شد.



    [1]  تاریخ علوم، پى‌یر روسو

    [2]  الكافی، ج 1، ص 35

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    بهای زیانی که در راه خدا به انسان می‌رسد چیست؟

    ***

    سال‌ها بود بر شانه‌اش گودی بزرگی مانده بود. زنان مدینه با دیدن نسیبه یاد جنگ احد می‌افتادند. درست وقتی که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله در محاصره افتادند، نسیبه برخاست و تا پای جان از حضرت دفاع کرد. نیزه‌ای به شانه‌اش فرود آمد. پسرش زخمش را بست. به‌سرعت بازگشت و ضاربش را با شمشیر از پا درآورد. نسیبه زخم‌های فراوانی برداشته بود و امیدی به زنده ماندش نبود. شهیدان و مجروحان به مدینه منتقل شدند. نخستین کار پیامبر بعد از رسیدن به شهر، خبر گرفتن از حال نسیبه بود. خبر سلامتی نسیبه رسول خدا را خوشحال کرد: «خدایا این‌ها را در بهشت رفیق من قرار بده.»

     

    إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ (توبه، 111)
    درحقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است.

     

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    پرسیدم: چرا جریان‌های مهدوی وقتی به انحراف می‌افتند، سرعت سقوط‌شان وحشت‌ناک‌تر و جریان‌شان از همه لوث‌تر می‌شود؟

     

    گفت: چون می‌خواهند بر ارادهٔ امام که بر غیبت قرار گرفته غلبه کنند. نمی‌شود و به وادی وهم می‌افتند.

     

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    نگرانِ لیل و نهارِ من، گلِ بی خزان و بهارِ من
    بپر از دو دستِ نزارِ من، منشین خمیده کنارِ من

    به خدا که زندگی‌ام شدی، بتِ مهرِ بندگی‌ام شدی
    همه‌جا و دم همه‌ام شدی، بِنِگر به گریۀ زارِ من

    چه فقیروخالی‌ام از سخن،تو بگو و خواه و بجو ز من
    تو سحر، تو روحِ سپیده‌دم،پس از آهِ هر شبِ تارِ من

    نفسم قفس شده پر بزن، قفسم عبث شده در بزن
    که درونِ خانه تویی فقط، همه رفته از دلِ نارِ من

    به وقارِ تو، به متانتت، به نجابتت به کرامتت
    به حیای دیده و قامتت، که نمانده صبر و قرارِ من

    چه زیان که بی تو خزان شوم، پرِ مهرِ آذریان شوم
    چو تو باغ و شاد و طراوتی، چه غمی ز مرگِ بهارِ من

    که سه‌شنبه‌ها و خاطره‌ها نرود دگر ز خاطرِ ما
    مگر آنکه هرچه سفر کند، ز خطورِ خاطره‌دارِ من

     

    • برچسب ها: غزل،  
  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

     

    جای تأسف است، برای خودم بیشتر از هر کسی البته، که باز گوش به حرف این و آن دادم و فاصلۀ حق و باطل را رعایت نکردم. خبرگزاری‌ها نوشته بودند راجع به یک شهید بهایی‌مذهب است. بنده نیز حماقتی را که از آن فراری‌ام مرتکب شدم و همان جملات را برای بقیه بلغور کردم. بسیار برای خودم متأسفم.

    دیشب همراه دوست منتقد و آگاهم، علی کرمی، در باغ کتاب تهران این فیلم را دیدم. نشده بود که در جشنواره تماشایش کنیم. سالنی مجلل و شلوغ، مملو از خانواده‌های ظاهراً مذهبی که در پایان فیلم نیز دستی به افتخارش نزدند. که تشویق هم داشت حتی. هرچند شخصاً دست‌زن نیستم! نقدها به کنار، فیلم خوش‌تصویر و مناسبی بود.

    با دو چشمان خویشتن دیدم که شهید این فیلم زردشتی بود. از فشاری که بر روانم وارد شد، فقط بی‌اختیار لبخند می‌زدم. واقعاً یافتن مفری برای امان‌یابی از رسانه‌ها و جماعتی که زیر علم و کتل‌شان بی‌خبر سینه‌زن‌اند، کار آسانی نیست. به خدا پناه می‌‎برم از شرّ نفسم.

     

  • نظرات() 
  • یکشنبه 20 اسفند 1396

    بسم الله الرحمن الرحیم


    چه آن زمان که ز ما نه چه این زمان که غم است

    وجود حضرت آدم نشانهٔ عدم است

     

     

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :4
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها