ابرمیم بافته‌ها و سیاهه‌های ابرمیم در تلگرام https://t.me/abrmim در اینستاگرام abrmim http://abrmim.ir 2019-04-25T16:37:15+01:00 text/html 2019-01-28T12:44:05+01:00 abrmim.ir میم ابر امروز می‌نویسم که فردا بخوانم http://abrmim.ir/post/57 <p class="MsoNormal" align="center" dir="RTL" style="text-align:center;direction: rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:107%; font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-bidi-language:FA">بسم الله الرحمن الرحیم<o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" align="center" dir="RTL" style="text-align:center;direction: rtl;unicode-bidi:embed"> </p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-bidi-language:FA">امروز می‌نویسم که فردا بخوانم. این تمام من است. همه‌اش نگران فردایم که رزقی نداشته باشم. نگرانم که مبادا فردا چیزی برای خواندن نباشد. بله، قرآن هست. این سخن پایان تمام نگرانی‌هاست. هیچ مویی نمانده که شکافته نشده باشد و هیچ راهی نیست که نرفته مانده باشد. اما وقتی من برای خوانده شدن می‌نویسم سخت آن من نیستم و هنگامی که خودم هستم که دیگر نوشتنی نمی‌ماند. خواندنی نمی‌ماند. رفتنی و گفتنی و بودنی نیست پس از آن. پر از نبودن می‌شوم. پر از حیرت و درماندگی می‌مانم. روحم می‌گسلد و از خدا می‌خواهم مرا تکه‌تکه کند و در عالم منتشر و هوا کند و از گذشته و حال و آینده‌ام اثری و خبری نماند. لیک این خواهش آن‌گونه نیست که اجابت نشده باشد، همان‌گونه که خواهش هستی در نبودۀ من نعره برآورد و او بی‌آنکه توجهی به این خواهش کند آن کاری را کرد که خودش خواست و حتی خواهش هستن را نیز که در من نهادینه ساخت، همان خواهش خودش بود. اما او آن‌گونه نیست که خواهشی داشته باشد و بخواهد خواستن خودش را در گلوی کسی تعبیه کند تا کسی بگوید: «این همه فریادها از شه بود / گرچه از حلقوم عبدالله بود.» نه. من می‌شناسمش. او همان ناشناس من است که هر اندازه که نمی‌شناسمش بیشتر اعضایم کند و خون در رگ‌هایم خشک می‌شود. این عالم که او به خواست خودش آفریده و به خواست خودش اداره می‌کند و به خواست خودش اطوارهای گونه‌گونش می‌دهد، این نیست که تو بگویی او مشغول این داستان است و مهره می‌چیند و برمی‌دارد و شوخی می‌کند و سهل‌انگاری به خرج می‌دهد و نه. نه. او از این قصه‌ها که تو در ذهن بافانده‌ای منزه است. آری. این قصه‌ها و این مغز و این عنصرها همگی مخلوقات اوست و او چون برنمی‌تابد مخلوق خالقی دیگر و خالق و کردگاری دیگر، از همه برتر می‌شود و علی و عظیم و بشکوه و سبوح می‌نماید و باز این‌ها هم نیست که این‌ها در قالب کلمه‌هاست و او با اینکه از همه این‌ها بری است، همه این‌ها نیز هست و پایین‌تر و کوچک‌تر از بافته‌های مخ خرد تو نیز هست و سازنده تمام ذره‌های خیال و وهم توست و ذره‌ذره ات از اوست و او نیست و این‌ها معما نیست که تو پندار کنی برای کودکان می‌گویند. و مگر تو کودک نیستی؟ آن جنین در زهدان مادر را مگر نمی‌نگری که در چشم تو طفل می‌نماید و در دیده خودش سالکی در آغاز جهانی بی حد و قصواست. و خود تو حقارت را در برابر جهان هرچند حس می‌کنی، یقین داری که درنمی‌گنجی در این عالم و می‌کوشی خود را بدری و راهیِ نمی‌دانم‌کجایی دیگر شوی و اندراسِ بونِ هزارتوی جهان را با چشم می‌بینی و با گوش می‌شنوی و با دل درمی‌یابی و اینجاست که خود را طفلکی موهوم در آغاز قیامتی ناپیداکران شهود می‌کنی. چونان موری برابر رشته‌کوهانی سر در ابر کرده. و آری. این تویی که در نسبیت‌ها توهم برت‌می‌دارد که هستی. این‌گونه نیست که تو پندار کنی هستی و در نسبت با او نیست شده‌ای. نه. هرگز چنین خیالات مکن. مراقب خیالاتت باش که ترتیبت را ندهد. آری. من با تو سخن فراوان دارم، ولی تو بودی که به من گفتی که در واقع این تویی که با خود در گفت‌وگویی و عالم پژواک فریاد و ندا و مناجات و نمی‌دانم‌چۀ توست. تو بودی که به من آیه فرستادی: «لمن الملک الیوم؟ لله الواحد القهار.» پس این شاهی که تویی و هیچ همچو منی طَرفِ وصل از حسن تو نمی‌بندد که با خود جاودانه عشق می‌بازی. و این‌ها افسانه نیست یا اراجیف یا اباطیل یا اساطیر یا برساخته اوهام و. چنین که پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را، مقیمان حریم حرم چه کسانی‌اند؟ هیچ‌کس. دراز می‌نویسم با تو و دراز سخن می‌کنم و در میانش خود را می‌یابم و چیزی درنمی‌یابم. اطاله کلام را بر من نبخشایید. من می‌خواهم آن چیزی را بگویم که در آغاز گفتم و این آغاز گویی سررشته‌ای است که کلافش در روحم گم می‌شود. می‌نویسم برای خواندن فردایم و بی‌شک نه دیروزی بوده، نه امروزی هست، نه فردایی است؛ زیرا تو هر روزی و تو آن بی‌زمان و بی‌مکانی که این ازمنه و امکنه جمله آفریده تواَند و می‌توانی کش‌شان بدهی تا بی‌نهایت و می‌توانی مثلاً دقیقه بعد را اذن ندهی که باشد و اذن ندهی که باشم در آن آنِ پیشِ رو، همان‌گونه که اذن ندادی به سی برابر جمعیت کره زمین و اذن ندادی به پیشینیانی که حتی خبرشان در کتاب‌های آسمانی نیست و تنها در نزد تو محفوظ‌اند و پسینیانی که هرگز یارای وصال‌شان در من نیست مگر آنکه تو بخواهی. و البته که زمانی وجود ندارد و همه نزد سِواست. اما امشب که کار به اینجا رسید، گوش‌هایت را پیش بیاور تا سخنی با تو بگویم که اگر من آن آدمم و نفخه روحِ تو، پس مرگم نیست. و این آن چیزی است که تو متغیرش نمی‌کنی. و جرأت ندارم بگویم نمی‌توانی تغییرش دهی. آن ملائکه که سوختند به آتش قهر تو که اعتراض کردند به آفرینش آدم، مرگم می‌دهد از سخن گفتن. کبریایت جگرم را جز می‌دهد و جبروتت روحم را به صلیب می‌کشاند. می‌خواهم با تو هزار هزار هزار سخن بگویم و می‌دانم این سخن‌های تو با توست و دلم می‌پوسد از این نبودن و حبل وریدم می‌گسلد. من هزار سخن دارم. می‌دانی؟ من هزار هزار سخن دارم. می‌دانی؟ من<o:p></o:p></span></p> text/html 2019-01-28T04:55:35+01:00 abrmim.ir میم ابر به زلفت صوفیان وصلند http://abrmim.ir/post/56 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 107%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: rgb(58, 63, 104); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://uupload.ir/files/5m3m_faghir.jpg" alt="فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی"></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 107%; font-family: &quot;B Nazanin&quot;; color: rgb(58, 63, 104); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><br></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 107%; font-family: Tahoma, sans-serif; color: rgb(58, 63, 104); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">به زلفت صوفیان وصلند با غم‌های تکراری. به چشمت آهوان رنجند از صد تیر اشکاری. تو داغی بوده‌ای از روز اول در جهان جاری. تو می‌دانی که می‌خواهد ز هستم سهم هر یاری. ببین افتاده‌ام مفلوک در دامان بیماری. ندارم چشم بر قلبان و بر بازوی دیّاری. که بی‌خود شعر گفتم ناگهان در این‌چنین تاری. شبی پرخون و پرغم خون شد از عالم دلم باری. نه وصلی خواهم و نی هجر، زد بر سینه‌ام ماری. به پایانم سلامی دادم ای آقای داداری. گهی آهم، گهی اندوه، گاهی محو بیگاری. نمی‌دانم چه می‌گویم درون شام مرداری. که من در می‌زنم، دانم گشایی باب بسیاری. گذشت از استخوان‌هایم هزاران لشکر کاری. فدای آن تن ممزوج با نعلین اسواری. بنال آری، بمو آری، بگری آری، بمیر آری</span><span lang="FA" style="font-size:14.0pt;line-height:107%;font-family:&quot;Tahoma&quot;,sans-serif; mso-bidi-language:FA"><o:p></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"> </p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><i><span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;Tahoma&quot;,sans-serif;mso-bidi-language:FA"><o:p>&nbsp;</o:p></span></i></p> text/html 2019-01-28T04:41:30+01:00 abrmim.ir میم ابر جزیره هرمز؛ دره سکوت http://abrmim.ir/post/55 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><br></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><img hspace="10" border="0" align="baseline" vspace="10" src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/717/2150718/hormoz.jpg" alt="جزیره هرمز"></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-size:14.0pt;line-height:107%;font-family: &quot;B Nazanin&quot;">آخرین سفر جزیره هرمز بود و سفری فرسنگی بود. همه شگفتی‌های جزیره سویی باشد و اندوهی که از نداریِ خانواده‌های شیعیان بار می‌شد بر دلم سوی دیگر. این سوی دوم شایستگی این دارد که سوی چشمم را هم بگیرد. از آن آنِ لمسِ این فقرِ متراکم و محصور در فکر چاره‌ام. فرش در خانه حسن آقا نبود. خانه‌شان را بچه‌های جهادی ساخته بودند همین سالِ پار که علی و مسعود همسفرشان شدند. این تازه ذکر خانواده‌ای است که مثلاً از پوشش کمیته امداد خارج است و همین سببی بود برای مورد توجه قرار نگرفتن‌شان؛ گرچه آنان که کمیته پوشانده بودشان نیز بی‌خانه بودند. گفته‌اند رئیس قبلی بالا کشیده و آبی بر رویش و خاکی بر سرش و سرانش. در اوجِ اعتقاداتِ قویِ دین بودند. نه آیا همین عقیده مبتلاشان کرده و میان اهل تسنن و دولت به سختی جانکاهی افتاده‌اند؟ از طرفی ثروت و قدرت در قبضه اهل خلاف است و از طرف دیگر دولت تا جایی که توانش بوده پدر این جماعت را درآورده. کشتی‌های چینی در خلیج فارس ول می‌گردند و دار و ندار دریا را هورت می‌کشند. این از صید که رسماً تعطیل شده. می‌ماند قاچاق کالا که نیروهای انتظامی با رگبار آغوش گشوده‌اند به پذیرایی جزیره‌نشینان بی‌چیز. لطف مکرر قطعاً حضور سه دانشگاه آزاد است عوضِ ساخت کارخانه‌ای و معدنی بومی تا فرهنگ آن اقلیم را از بیخ بزند. و سیل گردشگرانی است که جزیره برای‌شان حکمِ عشرت‌کده و حیاط خلوت خانه خراب‌شده‌شان دارد. گردشگر هر غلطی دلخواهش باشد می‌کند. مسکرات و مخدرات فراهم است و هم‌بستری‌های نامشروع و نامشروع‌تر در گوشه و کنار حادث. و بدتر از این‌ها فراوان است که قلم جان گفتن ندارد و جان شرم گفتن دارد. همه چیز برای نابودی شیعیان جزیره هرمز فراهم است. نان‌شان شده مهمان‌داری گردشگران، آن هم تنها در حداکثر شش ماه مناسب سال. زود باشد با ساخت و ساز هتل‌ها و بوم‌گردی‌ها آن نیز نیست و نابود شود. دیری نپاید که راهیِ بندرعباس و شهرهای دیگر شوند و سرزمینی شود مستعد سرنوشت عادها و ثمودها. این خطوط را با خون دل و چشمانی اشک‌بار نگاشتم. نمی‌دانم به کجا می‌رسد این یادگاری خونین، لیک می‌خواستم با فریادم گوشی را آگه کنم؛ فریادی که انگاری در همین دره سکوت مدفون می‌ماند. چه دره سکوتی ساخته‌ایم در این دره مجسمه‌ها. چه دره رنگین‌کمانی برآورده‌ایم در این ساحل سرخ. قلعه پرتغالی‌ها را شاه‌عباس‌ها فتح کرده‌اند و هزاران قلعه و برج و باروی نهان و آشکار پی افکنده‌اند برای ربودن طلای ابلهان. چه سود از این‌همه گفتن؟ چه سود..</span><span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:107%; mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2018-04-14T02:52:49+01:00 abrmim.ir میم ابر رسالت خون http://abrmim.ir/post/54 <div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">تنها پنجاه سال از رحلت پیامبر گذشته و زشت‌کارترین انسان خلیفه شده. درست در روز مبعث، ولید به دستور یزید می‌خواهد از سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه بیعت بگیرد. حضرت می‌توانند بی‌دردسر بیعت کنند و کنجی به عبادت و کارهای خیر مشغول شوند. ولی فرمودند: «وای بر اسلام، زمانی که امت به حکمروایی همچون یزید مبتلا شود.»</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">همان‌شب همراه نزدیکان‌شان از مدینه بیرون می‌آیند، در حالی که این آیه را زمزمه می‌کنند:</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (قصص، ۲۱)</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">از شهر در حال نگرانی و مراقبت از دشمن خارج شد. گفت خدایا مرا از این قوم ستمکار نجات بده.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div style="text-align: justify;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">و این همان آیاتی است که در شأن حضرت موسی علیه‌السلام نازل شد، هنگامی که از بیم فرعونیان، شبانه و ترسان رو به مدیَن می‌رفت.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">رسالت خونین امام آزادگان آغاز شد.</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">۲۷ رجب، انتشار خبر مرگ معاویه خبیث و خروج امام حسین علیه‌السلام از مدینه برای استنکاف از بیعت با یزید لعین</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><br></div> text/html 2018-04-12T01:15:32+01:00 abrmim.ir میم ابر چقدر این شب تاریک سایه کم دارد http://abrmim.ir/post/53 <div><font face="Mihan-Iransans" size="2">چقدر این شب تاریک سایه کم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">به قد عرش خدا این سیاهه غم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">نه هست دلبری امشب که نور خانه شود</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">نه هست خانه‌ای امشب که دلبرم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">چو موج وحشی دریای حضرت نوح است</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">و تا ابد سر دیوانگی یم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">بجوش ای همه غوغا که در نهان منی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">وجود ما هوس صد تکان بم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">اگر به جام من و جان جام می ریزند</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">صدای ناله تاریخ جام جم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">تو بوده‌ای که پس از تو صفی پر از صفر است</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">سیاهه‌لشکرکی کز محیط نم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">کدام راه بپویم خدای راننده؟</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">نبینم آخر این جاده‌ها که خم دارد</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">مرا به سجده فروکن که سر نیارم زیر</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">برای هر عدمی، تا تویی چه کم دارد؟</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">تیر نود</font></div> text/html 2018-04-09T20:58:05+01:00 abrmim.ir میم ابر آخرین معجزه عشق است که http://abrmim.ir/post/52 <div><font face="Mihan-Iransans" size="2">آخرین معجزه عشق است که عاشق نشوی</font></div><div><span style="font-family: Mihan-Iransans; font-size: small;">این طبیعی است که در خاک به قایق نشوی</span></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">سنگ زیباتر از آیینه مرا می‌شکند</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">شیشه عمر مرا آینه دق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">عاشقم، گرچه دل از عشق به خون آمده است</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">هرگز از مهر و وفا رنگ شقایق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">به دروغی خوشم و راست مپندار مرا</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">حرفی از دوست بزن، اینکه تو صادق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">من همین کژدل و کژکار و کژاندیش کسم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">یا پذیرا کژی‌ام یا که تو خالق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">هی به تربیت دستان تو دل خوش کردم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">کاش می‌گفتی از آغاز که باسق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">پرِ تردیدم و از دیده تر پر زده‌ای</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">منِ بشکسته! محال است، تو لایق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">ای خموشانه! سر از شانه خُم لختی گیر</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">ترسم از خمر سخن یکسره ناطق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">به طبیبم تو بده علت تب‌های شبم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">داغی و بر عطشم دکتر حاذق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">از دلت بی‌خبرم، از دل من بی‌خبری</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">این چه بهتر که خبر از غم و هق‌هق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">گذرندست غم و شادی و ایام رفیق</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">حق نگه‌دار که چون باطله زاهق نشوی</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">جمعه ۱۴ آذر نودوسه</font></div> text/html 2018-04-08T20:12:01+01:00 abrmim.ir میم ابر وقتی که دل تنگِ تنگ است http://abrmim.ir/post/51 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:200%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">وقتی که دل تنگِ تنگ است / آشفتگی‌ها قشنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">اما زمانی که جنگ است /&nbsp;مزد دل و غم تفنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">جالب‌ترش داغ امروز /&nbsp;دعوای تانک است و سنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">دستم ز هر دسته کوتاه /&nbsp;شاید که واژه جفنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">هرکس که زورش زیاد است /&nbsp;قانون جنگل قشنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">گور زمان و زمانه / این هم نمایی ز جنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">کر شو، وگرنه شنیدم / هستی و ذلت که ننگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">خر می‌شوم تا نفهمم /&nbsp;دعوای موش و پلنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">فردا که هیچ، آخر امروز / چون کاروان است و زنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">من مطمئنم خدا هست /&nbsp;باقی این قصه رنگ است</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><o:p></o:p></span></font></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:200%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><br> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">دی 87</span></font><span dir="LTR" style="font-size:14.0pt;line-height:200%;font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;; mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi-font-family: Arial;mso-bidi-theme-font:minor-bidi"><o:p></o:p></span></p> text/html 2018-04-07T02:05:40+01:00 abrmim.ir میم ابر سخن این بود و ما گفتیم http://abrmim.ir/post/50 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="FA" style="line-height: 200%;">این قاعده «حب الشیء یعمی و یصم<a href="#_ftn1" name="_ftnref1" title="" style=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a>» است. فاصله معاند و مدافع بودن محمدحسین مهدویان یک مو هم نیست برای جماعتی که حرف روشن او را از ساخته‌اش درنمی‌یابند و برایش هورا می‌کشند. البته که مقصود نهایی نه غیرت است، نه غیرش. غرض این بود که میان این رفتارهای زرد، خیلی رو به لاتاری بیاورند و بفروشد که غرض حاصل شد. تحلیل این رفتارها بماند برای پژوهندگان، خوبی‌اش این است که درک سر و ته یک کرباس بودن ساده‌تر شد. فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید و این کارگردان هم سر از جاهای دیگر درآورد، نگویند خطش عوض شد و فلان و بهمان! ما هم گلویمان را برای چه پاره کنیم؟ «یمحق الباطل بترک ذکره<a href="#_ftn2" name="_ftnref2" title="" style=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[2]</span></span><!--[endif]--></span></span></a>» را باید بیشتر رعایت کرد.</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><o:p></o:p></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"> </p><div><!--[if !supportFootnotes]--><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br clear="all"> </font><hr align="left" size="1" width="33%"> <!--[endif]--> <div id="ftn1"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl; unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a><span dir="LTR"> </span><span dir="RTL"></span><span lang="AR-SA" style=""><span dir="RTL"></span>&nbsp;دوست داشتن چیزی انسان را نسبت به آن کر و کور می‌کند.</span><span lang="FA" style=""><o:p></o:p></span></font></p> </div> <div id="ftn2"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl; unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[2]</span></span><!--[endif]--></span></span></a><span dir="LTR"> </span><span dir="RTL"></span></font><span lang="FA" style=""><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span dir="RTL"></span>&nbsp;باطل را با یاد نکردن به محاق ببر.</font><font face="Arial, sans-serif"><o:p></o:p></font></span></p> </div> </div><div><div id="ftn1"> </div> </div><div><div id="ftn1"> </div> </div> text/html 2018-04-06T17:39:53+01:00 abrmim.ir میم ابر خالی http://abrmim.ir/post/49 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">بعضی جای خالی‌ها هم هستند که با اطوارهای گوناگون پر نمی‌شود و آدم نباید خودش را گول بزند. هر قدر هم کرگردن‌گونه زندگی کنی، فقط داری حفظ ظاهر می‌کنی. برای کسی مثل من که روحی نامتعالی دارد، هر میخی که از دیوار روحش بیرون کشیده شود، جایش باقی خواهد ماند. تنها باید باور کرد این خالی را، حتی اگر می‌کوشی یا نمی‌کوشی با کتاب و نوشتن و آمدشدن‌ها پرش کنی. می‌بینی میان همه‌شان، ناگهان نه صدایی می‌شنوی، نه تصویری می‌بینی. فقط صدای او و تصویر او و اندوهی که چون کوران تو را دست بر دیوارهای اتاقی روشن، سوی هیچستان می‌برد.<o:p></o:p></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">نه از رنج یاد تو آسوده بودم<o:p></o:p></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"> </p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"><span lang="FA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">نه بی یاد تو خو گرفتم به غاری</font><font face="B Nazanin" style="font-size: 14pt;"><o:p></o:p></font></span></p> text/html 2018-04-04T19:53:45+01:00 abrmim.ir میم ابر آیه انکار http://abrmim.ir/post/48 <div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><font face="Mihan-Iransans" size="2">من مست‌ترین آیه انکار شرابم</font><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">اما چه کنم بی تو زمانی‌ست خرابم</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div> text/html 2018-04-04T18:24:20+01:00 abrmim.ir میم ابر در چشم تو رازی است که http://abrmim.ir/post/47 <div><span style="text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2"><br></font></span></div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span style="text-align: right;">در چشمِ تو رازی ست که آگاه ندارد</span><br style="margin: 0px auto; padding: 0px; text-align: right;"><span style="text-align: right;">آن‌سوی نگاهِ تو کسی راه ندارد</span></font><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">آن‌گونه که غم می‌نگرد سوی نگاهت<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">چشمم سخنی جز غم و جز آه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">یا اینکه تو مخلوقی و مخلوقهٔ شعری<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">یا خالقی و شعر سویت راه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">گاهی غزلی گفته به من شرمِ جمالت<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">گاهی غزلم جلوهٔ اللّه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">لب بسته‌ای و می‌نگری چشمِ سکوتم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">چون غرقِ تواَم غرقهٔ تو چاه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">چندی‌ست گدای نظرِ ماهِ نهانم<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">پیداست نظر رو به من آن ماه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">امشب که سخن گفته‌ام از چشمِ خموشت<br style="margin: 0px auto; padding: 0px;">هر شب سخنی با نگهم شاه ندارد</font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2"><br></font></p><p style="margin: 0px auto; padding: 0px; max-width: 100%; text-align: right;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">پاییز نودوپنج</font></p> text/html 2018-04-04T10:37:52+01:00 abrmim.ir میم ابر در محضر قرآن - قدرت خدایی http://abrmim.ir/post/46 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="FA" style="line-height: 200%;">یهودیان پیمان‌شکنی کرده بودند و جای عذرخواهی سرِ جنگ هم داشتند. قلعه مستحکم‌شان قابل نفوذ نبود. مسلمانان در روزهای اول و دوم محاصره هیچ کاری پیش نبردند. روز سوم پرچم فرماندهی به دستان امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه رسید. درهای قلعه‌ای که بر روی همه بسته بود، به دستان حضرت از جای کنده شد. همان در غول‌پیکر سپر جنگی شد و تمام پهلوانان زورمند یهود با دستان امام کشته شدند. قدرت خارق‌العاده امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه همه را به حیرت انداخته بود. ایشان در نامه‌ای نوشتند: «</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">به خدا سوگند! با نیروى بدنى و توان جسمى، درِ خیبر را نکَندم و آن را چهل ذراع پشت سرم نیفکندم؛ بلکه با قدرت ملکوتى و جانى برافروخته از نور الهى تقویت شدم.»<a href="#_ftn1" name="_ftnref1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a><o:p></o:p></span></font></p><p class="MsoNormal" align="center" dir="RTL" style="text-align:center;line-height: 200%;direction:rtl;unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><em><b><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%; color: rgb(106, 106, 106); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; font-style: normal;">یَدُ اللَّهِ فَوقَ أَیدِیهِم</span></b></em><a href="#_ftn2" name="_ftnref2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><b><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%; color: rgb(106, 106, 106); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><b><span style="line-height: 107%; background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">[2]</span></b></span><!--[endif]--></span></span></b></span></a><em><b><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%; color: rgb(106, 106, 106); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; font-style: normal;"><br> </span></b></em><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%; color: rgb(106, 106, 106); background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial; font-style: normal;">اراده و قدرت خداوند برتر از تمام قدرت‌هاست<o:p></o:p></span></em></font></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:200%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"><span dir="LTR" style=""><o:p><font face="Mihan-Iransans" size="2">&nbsp;</font></o:p></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"> </p><div><!--[if !supportFootnotes]--><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br clear="all"> </font><hr align="left" size="1" width="33%"> <!--[endif]--> <div id="ftn1"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl; unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><a href="#_ftnref1" name="_ftn1" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[1]</span></span><!--[endif]--></span></span></a><span dir="LTR"> </span><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span>&nbsp;<span lang="AR-SA" style="background-image: initial; background-position: initial; background-size: initial; background-repeat: initial; background-attachment: initial; background-origin: initial; background-clip: initial;">شیخ صدوق، الامالی، ص&nbsp; 514، نامه به سهل بن حنیف</span><span lang="FA" style=""><o:p></o:p></span></font></p> </div> <div id="ftn2"> <p class="MsoFootnoteText" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl; unicode-bidi:embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><a href="#_ftnref2" name="_ftn2" title=""><span class="MsoFootnoteReference"><span dir="LTR"><!--[if !supportFootnotes]--><span class="MsoFootnoteReference"><span style="line-height: 107%;">[2]</span></span><!--[endif]--></span></span></a><span dir="LTR"> </span><span dir="RTL"></span></font><span lang="FA" style=""><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span dir="RTL"></span>&nbsp;فتح، 10</font><font face="Arial, sans-serif"><o:p></o:p></font></span></p> </div> </div><div><div id="ftn2"> </div> </div> text/html 2018-04-03T09:39:19+01:00 abrmim.ir میم ابر ما هستیم http://abrmim.ir/post/45 <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><br></span></font></p><p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">ما هستیم، در حالی که می‌شد نباشیم. بر ما چه گذشته است و بر ما چه خواهد گذشت؟ ما هستیم و آن‌ها که نیستند کجا هستند؟ آن‌ها که بودند، آیا آنجایی رفته‌اند که ما می‌رویم؟ ما کیستیم و کیست و چیست هست‌کننده‌مان؟ ما هستیم و می‌پرسیم و پرسش‌هامان با پژواکی مبهم سوی خودمان بازمی‌گردد. ما سراپا سخنیم و نعره‌مان در گوشِ خاموشِ دهر گنگ می‌شود. هستیم و فاصله‌ای با نیستی نیستمان. در هستی‌مان هزاران شک هست و هیچ شک‌مان تا یقینکی نمی‌بردمان. بس که نپرسیده‌ایم، پرسش‌مان پوست‌سوزی می‌کند. بس که لب بستیم صورتمان گردید. ما هستیم و در هستی دستی نداریم.</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><o:p></o:p></span></font></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">ما هستیم. نه بیش از پیش هستیم، نه کم از پیش. زمانی نیست بودیم و اکنون بی‌نیستی هستیم. هستن شورمان می‌دهد و رنجمان می‌زاید. هستن سستمان می‌کند و نیرومان می‌شود. هستیم و نهست‌هایمان لافی بیش نیست. نبودنی در کار نیست. پنهانه‌ای نیست. گریزگاهی نیست. پستو و پوشیه و حجابی نیست. هستیم عریان و آشکار و حاضر. در حضوریم. در هویداییِ محضیم. کنجِ هیچ غاری از هستن خلاصی نیست. پشتِ هیچ پلکی و پسِ هیچ خواب و خیالی نیستن خانه ندارد. هیچ فاجر راهی به نیستن ندارد. هیچ کافر از پوشیدن برخوردار نیست. آفتابِ هست بر نه‌توی نهانستان‌مان می‌تابد. هیچ پنبه‌ای نزده نمی‌ماند. هیچ رشته‌ای نریسیده نمی‌ماند. هیچ تنی بی‌درد و هیچ روحی بی‌آه نمی‌ماند.<o:p></o:p></font></span></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">ما هستیم، شب نباشد هم. ما هستیم، نور نباشد هم. ما هستیم، هیچ نباشد هم. آری برادر جان. نیستیم. درست است. مجاز هست، ولی نیست. ولی آن اندازه که هست، هست. ما در قواره هستمان به‌روشنی هستیم. دست در دستانِ هستمان نباید بست، که هر هست‌مجازی بی‌خستوییِ هست دستی ندارد. اما چه باید کرد، تا ما هستیم؟<o:p></o:p></font></span></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">&nbsp;</font></span></p><p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"></p> text/html 2018-04-02T23:09:44+01:00 abrmim.ir میم ابر بیایید منقرض شویم http://abrmim.ir/post/43 <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span dir="RTL"></span><span dir="RTL"></span><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><span dir="RTL" style=""></span><span dir="RTL" style=""></span>«من فکر می‌کردم شما منقرض شده‌اید.» این جمله را گفت و جملگی خنده زدیم. از همان خنده‌ها که اگر بهش فکر کنی، غبنی عمیق دارد. تعلیقی‌اش نمی‌کنم. ما پیشِ خودمان گمان کرده‌ایم خیلی متفاوتیم. گاهی که می‌بینیم همدیگر را، رو می‌کند بهم و با لحنی رندانه می‌گوید: بیا منقرض شویم. چیزی نزدیک به بیایید بمیریمِ من. آن شب دهانم پیشِ سهیل باز شد و بی‌میلی‌ام بیرونکی ریخت. پشیمان شدم. ولی چه چاره؟ برایم در تمامیتِ زندگی افتخاری وجود ندارد. گفت دو جنبه دارد. مثبتش بی‌تعلقی به دنیاست. منفی‌اش بی‌عملی است. از توضیحم پشیمانم. توبه می‌کنم و می‌خواهم جبران کنم.<o:p></o:p></span></font></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" size="2">می‌پرند ناگهان. بارها دیده‌ام که بی‌من بسیار روال‌تر چرخِ دنیا و عقبا می‌گردد. آن عموعلی هم که حرف از انقراض می‌زند بی‌خبر است از ویرانه‌ای که در من هرآینه شکسته‌تر می‌شود. نگرانِ عمر است. نگرانِ مرگ است. از مرگ‌آگاهی حرف می‌زند. بی‌ آگاهی از نفاقِ ریشه‌ دوانده در من.<o:p></o:p></font></span></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><font face="Mihan-Iransans" size="2"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;">نمازهای جماعت عجب مصیبتی است. تندتند می‌خوانم اوراد را و عرفانی‌هایم را قورت می‌دهم. سخت‌ترش فراداهاست. گمان می‌کنم دیده می‌شوم. سجده را خلاصه می‌کنم. این‌همه دردسر، این‌همه دودوزگی، این‌همه ریا، این‌همه شرک. مرا به چه محاکمه خواهد کرد؟</span><span dir="LTR" style="line-height: 200%;"><o:p></o:p></span></font></p> <p dir="RTL" style="text-align:justify;line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="line-height: 200%;"><font face="Mihan-Iransans" style="" size="2">بعد ماها می‌نشینیم گردِ هم و همفکری می‌کنیم و عقایدمان را مرور می‌کنیم. من کیستم؟ بی‌دستاویزترین نفرِ جماعت. کوهی از انکار و تفلسف‌های راه به هیچ نبرده. خودشان را بیرون می‌ریزند و با لطیفه‌هایی سرِ شکستنِ یخ‌های سنگینِ جمع دارند. خنده‌ام نمی‌گیرد. چیست گناهم؟ در جهانِ خنده‌دارِ اطرافم، که از تناقض‌هایش خنده‌ها می‌توان ساخت، لطافتِ نبوده‌ام خنده نمی‌دهدم. از بی‌شعوری‌های ناتمامِ من است لابد. امشب یک متنِ پرغلط و ویراستاری‌لازم هم به تگاپویم نینداخت. چه می‌گویی برادر؟ می‌دانی من کیستم؟ من با انقراض و خلافش نیز ناز و نیازی ندارم. آن را که به جایی رهش ندهند</font></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 200%; font-family: Arial, sans-serif;"><o:p></o:p></span></p> text/html 2018-04-02T19:17:19+01:00 abrmim.ir میم ابر سپاس http://abrmim.ir/post/42 <div><br></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">خدایا سپاست که این شام تار</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2">نه پیمانه دارد، نه پیوند یار</font></div><div><font face="Mihan-Iransans" size="2"><br></font></div><div><br></div>